شعر برای شروع سخنرانی از تاثیرگذارترین روش های متقاعد سازی مخاطب است. برای شروع سخنرانی تکنیک های متفاتی وجود دارد که استفاده از شعر برای شروع سخنرانی را می توان از تاثیرگذارترین آن ها دانست. دلیل آن هم این است که از بین هنرهای هفتگانه، شعر به واسطه شاعران بزرگی چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، خیام، نظامی و … که شهرت جهانی هم دارند، در بین ایرانیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
آنچه می خوانید
به عبارت دیگر اگر کسی بتواند متناسب با موضوع سخنرانی خود از شعر استفاده کند برای ما فارسی زبانان از اعتبار ویژه ای برخوردار خواهد بود. در ادامه انواع شعر برای شروع سخنرانی با موضوعات متفاوت و متنوع بیان شده است. امید که مورد استفاده عزیزان قرار بگیرد.
شعر برای شروع سخنرانی
شعر برای به نام خدا
استفاده از شعر برای شروع سخنرانی به جای به نام خدا می تواند تاثیر شما روی مخاطب را بیشتر کند. البته اگر شعری که برای سخنرانی استفاده می کنید متناسب با موضوع هم باشد این تاثیر و زیبایی دوچندان می شود.
1- به نامِ خداوندِ جان و خِرَد
کزین برتر اندیشه برنگذرد(فردوسی)
2- به نامِ خداوندِ جان آفرین
حکیمِ سخن در زبان آفرین
عزیزی که هر کز درش سر بتافت
به هر در که شد، هیچ عزّت نیافت (سعدی)
3- نخستین سخن چون گشایش کنیم
جهانآفرین را ستایش کنیم (فردوسی)
4- به نام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
خداوند هستی و هم راستی
نخواهد ز تو کژی و کاستی
خداوند بهرام و کیوان و شید
از اویم نوید و بدویم امید (فردوسی)
شعر برای بسم الله الرحمن رحیم
برای افراد مذهبی که دوست دارند حرف خود را با بسم الله الرحمن رحیم آغاز کنند، شعر زیبای نظامی با همین مضمون را انتخاب کردم.
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلیدِ درِ گنجِ حکیم (نظامی)
شعر سلام برای شروع سخنرانی
سخن آموزان به این نکته توجه کنند که سلام و احوال پرسی می تواند قبل از شروع و یا بعد از شروع سخنرانی گفته شود. استفاده از شعر برای شروع سخنرانی با مضمون سلام و احوال پرسی می تواند تضمین کننده لطافت سخن شما باشد.
1- زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام (سعدی)
2- بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را (مولوی)
3- درود جهان آفرین بر تو باد
خم چرخ گردان زمین تو باد (فردوسی)
4- بیاندازه از ما شما را درود
هنر با نژاد این بود با فزود (فردوسی)
5- ز یزدان وز ما بدان کس درود
که از داد و مهرش بود تاروپود (فردوسی)
6- درود جهان آفرین بر تو باد
همان آفرین زمین بر تو باد (فردوسی)
موضوعات اخلاق
اگر می خواهید در مورد فضایل و یا رذایل اخلاقی صحبت کنید، می توانید متناسب با موضوعات زیر از شعر برای شروع سخنرانی خود استفاده کنید.
الف) دروغ
1- به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت
که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست (حافظ)
2- لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ
عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند (حافظ)
3- یکی را که عادت بود راستی
خطایی رود در گذارند از او
و گر نامور شد به قول دروغ
دگر راست باور ندارند از او (سعدی)
4- دل نیارامد ز گفتار دروغ
آب و روغن هیچ نفروزد فروغ (مولوی)
5- تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست میگیرد فروغ (مولوی)
ب) صداقت و یکرنگی
1- در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند (حافظ)
2- مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟ (حافظ)
3- نگوید سخن جز همه راستی
نخواهد به داد اندرون کاستی (فردوسی)
4- نباید ز گیتی ترا یار کس
بیآزاری و راستی یار بس (فردوسی)
5- نخواهم به گیتی جز از راستی
که خشم خدا آورد کاستی (فردوسی)
6- به هر کار در پیشه کن راستی
چو خواهی که نگزایدت کاستی
سخن هرچه پرسم همه راست گوی
متاب از ره راستی هیچ روی (فردوسی)
ج) ریا و تزویر
1- مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند (حافظ)
2- درِ میخانه ببستند خدایا مپسند
که درِ خانۀ تزویر و ریا بگشایند (حافظ)
3- گرچه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود (حافظ)
4- غلامِ همتِ آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد (حافظ)
5- آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت
حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو (حافظ)
6- حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را (حافظ)
د) غرور
1- ای کبک خوش خُرام کجا میروی؟ بایست
غَرِّه مشو که گربۀ زاهد نماز کرد (حافظ)
2- روا دارد کسی با ناتوان زور؟
کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟
اگر عنقا ز بیبرگی بمیرد
شکار از چنگ گنجشکان نگیرد (سعدی)
3- نشاید بنیآدم خاکزاد
که در سر کند کبر و تندی و باد (سعدی)
4- مشو غرّه بر حُسن ِ گفتار ِ خویش
به تحسین نادان و پندار خویش (سعدی)
ه) بخشندگی
1- فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی (منسوب به فردوسی)
2- به بخشندگی کوش کآب روان
به سیلش مدد میرسد ز آسمان (سعدی)
3- بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید (سعدی)
4- همش داد بود و همش رای و نام
به داد و دهش یافته نام و کام (فردوسی)
5- چو داد و دهش باشد و راستی
بپیچد دل از کژی و کاستی (فردوسی)
اخلاق نیکو
1- به خُلق و لُطف تَوان کرد صیدِ اهلِ نَظَر
به بند و دام نَگیرَند مرغِ دانا را (حافظ)
2- تو بر تخت سلطانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش (سعدی)
3- به اخلاق با هر که بینی بساز
اگر زیردست است اگر سرفراز (سعدی)
4- به دوزخ برد مرد را خوی زشت
که اخلاق نیک آمدهست از بهشت (سعدی)
5- حُسنِ مَه رویانِ مجلس گرچه دل میبُرد و دین
بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود (حافظ)
عشق
۱- عاقلان نقطۀ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند (حافظ)
2- اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها (حافظ)
3- هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدۀ عالم دوامِ ما (حافظ)
4- سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟ (سعدی)
5- چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست (سعدی)
6- من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی (سعدی)
7- هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است (سعدی)
تلاش، کوشش، همت و اراده
۱- ذره را تا نَبُوَد همّتِ عالی حافظ
طالبِ چشمۀ خورشیدِ درخشان نشود (حافظ)
2- قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا، دیرِ مُغان ما را بس (حافظ)
3- روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی (حافظ)
دوستی و وفاداری
1- گر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست (حافظ)
2- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا (حافظ)
3- دوست مشمار، آن که در نعمت زند
لافِ یاریّ و برادرخواندگی
دوست آن دانم که گیرد دستِ دوست
در پریشانحالی و درماندگی (سعدی)
4- یا مرو با یار ازرق پیرهن
یا بکش بر خان و مان انگشت نیل
دوستی با پیلبانان یا مکن
یا طلب کن خانهای در خورد پیل (سعدی)
بی وفایی و نامردی
1- من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد (حافظ)
2- جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیم
تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم (حافظ)
3- یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود (حافظ)
4- مجو درستیِ عهد از جهانِ سست نهاد
که این عجوز، عروس هزاردامادست (حافظ)
آداب بیان و سخنوری
1- منم آن شاعرِ ساحر که به افسونِ سخن
از نِیِ کِلک، همه قند و شِکَر میبارم (حافظ)
2- تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد (سعدی)
3- ندهد مرد هوشمند جواب
مگر آن گه کز او سؤال کنند
گرچه بر حق بود مزاج سخن
حمل دعویش بر محال کنند (سعدی)
4- مجالِ سخن تا نبینی ز پیش
به بیهوده گفتن مبر قدرِ خویش (سعدی)
خوشبختی و سعادت
1- گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است (حافظ)
2- جهان به کامِ من اکنون شود که دورِ زمان
مرا به بندگیِ خواجۀ جهان انداخت (حافظ)
3- به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست (سعدی)
تعلیم و تربیت
1- پرتوِ نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گِردِکان بر گنبد است (سعدی)
2- عاقبت گرگزاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود (سعدی)
3- شمشیرِ نیک از آهنِ بد چون کند کسی؟
ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس
باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهبوم خَس
زمینِ شوره سنبل بر نیارد
در او تخم و عمل ضایع مگردان (سعدی)
4- درشتی و نرمی به هم در به است
چو فاصد که جراح و مرهم نه است
درشتی نه گیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلت دهد
شبانی با پدر گفت: ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا: نیکمردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ تیز دندان (سعدی)
سیاست و مدیریت
این اشعار از باب اول گلستان سعدی که در سیرت پادشاهان درباره سیاست و مدیریت مُلک بیان شده، انتخاب شده است. سخن آموزان می توانند از این شعر برای شروع سخنرانی خود بهره ببرند.
1- اسبِ تازی و گر ضعیف بود
همچنان از طویلۀ خر به (سعدی)
2- ای که شخصِ مَنَت حقیر نمود
تا درشتی هنر نپنداری
اسب لاغرمیان به کار آید
روزِ میدان، نه گاوِ پرواری (سعدی)
3- سرِ چشمه شایَد گرفتن به بیل
چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل (سعدی)
4- بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی (سعدی)
5- تو بر سرِ قدرِ خویشتن باش و وقار
بازیّ و ظرافت به ندیمان بگذار (سعدی)
6- به دریا در، منافع بیشمار است
و گر خواهی سلامت، بر کنار است (سعدی)
7- چو کاری بی فُضولِ من بر آید
مرا در وی سخن گفتن نشاید
و گر بینم که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است (سعدی)
8- بزرگش نخوانند اهل خرد
که نامِ بزرگان به زشتی برد (سعدی)
9- پندی اگر بشنوی ای پادشاه
در همه عالم به از این پند نیست
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نیست (سعدی)
10- چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست (سعدی)
11- خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه میکند به انبازی
ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستمکاری بود بر گوسپندان (سعدی)
موفقیت
1- از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم (حافظ)
2- آن که ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید
وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز
آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست
لعل دشخوار به دست آید از آن است عزیز (سعدی)
3- گر سنگ همه لعل بدخشان بودی
پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی (سعدی)
4- چو کنعان را طبیعت بی هنر بود
پیمبرزادگی قدرش نیفزود
هنر بنمای اگر داری نه گوهر
گل از خار است و ابراهیم از آزر (سعدی)
5- گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض
ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود (حافظ)
درس و مدرسه، علم و دانش
برای شعر شروع سخنرانی مدرسه، 5 شعر زیبا از سعدی، حافظ، مولانا و نظیری نیشابوری انتخاب کرده ام. البته از اشعار تعلیم و تربیت هم می توان برای شعر شروع سخنرانی مدرسه استفاده کرد.
1- صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهدِ صحبتِ اهلِ طریق را
گفتم میانِ عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را؟
گفت: آن گلیمِ خویش به در میبرد ز موج
وین جهد میکند که بگیرد غَریق را (سعدی)
2- علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر (سعدی)
3- فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد
تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس (حافظ)
4- کودکان را میبری مکتب به زور
زانک هستند از فواید چشمکور
چون شود واقف به مکتب میدود
جانش از رفتن شکفته میشود (مولوی)
5- درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را (نظیری نیشابوری)
شعر برای شروع سخنرانی روز معلم
1- سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی طاعتِ استاد بِبَر
2- استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
3- پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر (سعدی)
4- یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم (خیام)
مهاجرت و مسافرت
اشعار زیر برای شروع سخنرانی در مورد مهاجرت و درد فراق و هجرانی که به ویژه در مورد فرزندان عزیز ایران که ترک دیار کرده اند انتخاب شده است. به امید روزی که همه فرزندانمان را در مام میهن و آغوش ایران ببینیم.
1- میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
خبر از پای ندارم که زمین میسپرم
میروم بیدل و بی یار و یقین میدانم
که من بیدل بی یار نه مرد سفرم (سعدی)
2- رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت (حافظ)
3- بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی (سعدی)
4- دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست (حافظ)
5- دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد (حافظ)
6- من کز وطن سفر نَگُزیدَم به عمرِ خویش
در عشقِ دیدن تو هواخواهِ غربتم (حافظ)
7- نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آن چنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم (حافظ)
8- گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
دگر آن جا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رَسَم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم (حافظ)
9- آن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش (حافظ)
اقتصاد و تجارت
1- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که میگویند ملاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی (سعدی)
2- هیچ دانی که چیست دخل حرام
یا کدامست خرج نافرجام
به گدایی فراهم آوردن
پس به شوخی و معصیت خوردن (سعدی)
3- سود بازرگان دریا بیخطر ممکن نگردد
هر که مقصودش تو باشی تا نفس دارد بکوشد (سعدی)
4- زر از بهر خوردن بود ای پدر
ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر
زر از سنگ خارا برون آورند
که با دوستان و عزیزان خورند
زر اندر کف مرد دنیاپرست
هنوز ای برادر به سنگ اندرست (سعدی)
5- به پایان رسد کیسۀ سیم و زر
نگردد تهی کیسۀ پیشهور (سعدی)
انگیزشی
شعر برای شروع سخنرانی انگیزشی اگر با لحن درست و فن بیان قدرتمند بیان شود می تواند تاثیرگذاری فوق العاده ای داشته باشد. البته ترجیح من انتخاب شعر نو برای سخنرانی انگیزشی است چون به زبان دنیای امروز نزدیکتر است.
1- چه کسی می داند
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی
2- روزی ما دوباره کبوترهایِ مان را پیدا خواهیم کرد
وَ مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.
وَ من آن روز را انتظار می کِشم
حتّی روزی
که دیگر
نباشم. (احمد شاملو)
3- پشتِ دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تَجَلّی10 باز است.
بامها جایِ کبوترهایی است که به فَوّارۀ11 هوشِ بشری مینگرند.
دستِ هر کودکِ ده سالۀ شهر، شاخۀ معرفتی است.
مردمِ شهر به یک چینِهْ12 چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خوابِ لطیف.
خاک، موسیقیِ احساسِ تو را میشنود
و صدایِ پرِ مرغانِ اَساطیر میآید در باد.
پشتِ دریاها شهری است
که در آن وسعتِ خورشید به اندازۀ چشمانِ سحرخیزان است.
شاعران وارثِ آب و خِرَد و روشنیاند.
پشتِ دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
4- من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم
امید روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از سِتیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت (فریدون مشیری)
0 دیدگاهها