آکسان گذاری در فن بیان یا قواعد تکیه در زبان فارسی یکی از تکنیک های فن بیان برای ایجاد لحن است. تکیه یا آکسان عبارت است از برجستگی آوایی قسمتی از کلام (معمولا هجا) نسبت به قسمت های دیگر همان کلام و یا در تقابل با کلام دیگر. به عبارت دیگر وقتی کلمه یا عبارتی را تلفظ می کنیم، همه هجاهایی که در آن هست به یک درجه از وضوح و برجستگی ادا نمی شود، بلکه یک یا چند هجا برجسته تر است.
همین برجستگی خاص یکی از اجزای کلمه در یک سلسله اصوات ملفوظ، موجب می شود حدود فواصل هجاها را تشخیص بدهیم و هر یک از کلمات جمله را جداگانه ادراک کنیم. این صفت خاص بعضی از هجاها را که موجب انفکاک اجزای کلام از یکدیگر است در فارسی تکیه کلمه یا به اختصار تکیه می نامیم.
آنچه می خوانید
تاریخچه قواعد تکیه یا آکسان گذاری
الکساندر خودزکو
الکساندر خودزکو برای اولین بار در صرف و نحو فارسی، فصلی را به قواعد تکیه یا آکسان گذاری اختصاص داد. البته لازم به ذکر است که بسیاری از قواعد تکیه که توسط خودزکو بیان شد تا به امروز معتبر است.
خودزکو می گوید در اسم های ساده، مرکب، مشتق، صفت ها، مصدرها، صفت تفضیلی و عالی و اسمهای دارای پسوند جمع، آخرین هجا محل تکیه (آکسان) است. در ادامه او تکواژهایی مانند یای نکره، حروف اضافه، حروف ربط و کسره اضافه را مطرح می کند که چه به صورت مستقل و چه به صورت غیرمستقل، تکیه نمی گیرند. همچنین خودزکو فهرستی از کلمات با تکیه آغازین را به صورت استثنا مطرح می کند که از عربی به فارسی آمده اند مانند اما، ولی، بلکه، آری، بلی، یعنی، اینک و غیره.
فرگوسن
فرگوسن (1957) در مقاله “تکیه کلمه در زبان فارسی” به این مهم پرداخته و معتقد است که در زبان فارسی، کلمات آکسان یا تکیه پایانی دارند. البته فرگوسن سه استثنا را هم در این مورد ذکر می کند. مورد اول تکیه غیر پایانی تصرفی است که در آن جایگاه تکیه با وجود وند تصریفی تغییر نمی کند، مانند شناسه فعل در گسستم که شناسه یعنی م، نمی تواند تکیه را جذب کند. مورد دوم تکیه غیرپایانی واژگانی که منظور اداتی است که تکیه در هجای ماقبل پایانی قرار می گیرد مانند بله، اما، بلکه و غیره. تکیه ساختواژی که ناظر بر تغییر جایگاه تکیه در ساخت های ندایی و شبه اسنادی است
دکتر پرویز ناتل خانلری
واژه تکیه را برای اولین بار دکتر پرویز ناتل خانلری در رساله تحقیق انتقادی در عروض فارسی استفاده کرده است. در این کتاب آمده است که وقتی کلمه یا عبارتی را تلفظ می کنیم، همۀ هجاهایی که در آن هست با یک درجه از وضوح و برجستگی ادا نمی شود. همین برجستگی خاص یکی از اجزاء کلمه در یک سلسله اصوات ملفوظ موجب می شود که حدود فواصل و هجاها را تشخیص دهیم و هر یک از کلمات را جداگانه درک کنیم.
برای مثال عبارت باز داشت را در نظر بگیرید. اگر کلمه باز و داشت را با تکیه بخوانیم به معنی بازداشتن و جلوگیری کردن می شود و کلمه باز و داشت به صورت جداگانه درک می شوند. اما اگر کلمه باز را بدون تکیه و کلمه داشت را با تکیه بخوانیم این دو کلمه به صورت یک کلمه بازداشت به معنای دستگیری و زندانی کردن، درک می شود.
دکتر ناتل خانلری در بررسی های آزمایشگاهی خود به درستی متوجه شد که آکسان گذاری در فن بیان یا تکیه در زبان فارسی نتیجه ارتفاع صدا (زیر و بمی صدا) است که البته با کمی شدت هم همراه است. نتایج تحقیقات دکتر خانلری را می توان به صورت زیر خلاصه کرد.
1- هجای تکیه بر همیشه با افزایش زیر و بمی صدا همراه است.
2- هجای تکیه بر نه همیشه که غالبا دارای انرژی بیشتر است.
3- کشش هجا ارتباطی با جایگاه تکیه ندارد و هجاهای بلند یا کوتاه می توانند تکیه بر باشند.
4- کلمات با توجه به نقش دستوری خود، دارای آکسان یا جایگاه تکیۀ خاص هستند و تکیه (آکسان) می تواند دو کلمۀ یکسان از نظر واجی را از یکدیگر متمایز کند.
دکتر وحیدیان
نتایج تحقیقات آزمایشگاهی سپنتا (1315) در مورد آکسان گذاری در فن بیان یا تکیه فارسی نشان می دهد که در اکثر موارد هجای تکیه بر در مقایسه با هجای بی تکیه از انرژی بیشتری برخوردار است و زیر و بمی صدا نزدیک 40 هرتز افزایش پیدا می کند.
دکتر وحیدیان در کتاب دستور زبان فارسی معتقد است که واژگان وقتی به تنهایی تلفظ میشوند هر کدام تکیه یا آکسان مخصوص به خود را دارد ولی وقتی در قالب یک گروه قرار می گیرند و جمله را می سازند بیشتر کلمات تکیه یا آکسان خود را از دست می دهند. در هر جمله یک واژه برجسته تر از سایر واژه ها تلفظ می شود که به آن نقطۀ اطلاع می گویند. نقطۀ اطلاع باعث می شود که تکیۀ کلماتی که بعد از آن قرار می گیرد از بین برود. به عنوان مثال در جملۀ “هوا سرد است” تکیه روی سرد و در جمله “هوا سرد نیست” تکیه روی کلمه نیست قرار می گیرد.
دکتر جلیل توحیدی
دکتر جلیل توحیدی در کتاب پژوهشی در صوت شناسی فارسی جدید، ابتدا هجا را به دو دستۀ برجسته و غیربرجسته تقسیم و سپس هجای برجسته را به دو گروه تکیه همراه با زیر و بمی و هجای تکیه بر تقسیم می کند. از نظر توحیدی هجا از نظر برجستگی می تواند قوی، اولیه، ثانویه، تکیه بر و ضعیف باشد.
دکتر یدالله ثمره
دکتر یدالله ثمره اعتقاد دارد که تغییر جایگاه تکیه یا آکسان باعث ایحاد تمایز بین واحد های واژگانی یکسان می گردد. به عنوان مثال marʹdi و ʹmardi یا vaʹli و ʹvali دو واحد واژگانی متفاوت هستند. که البته اگر تکیه را یک ویژگی واژگانی بدانیم این نظریه مورد اشکال است چرا که در این صورت vaʹli و ʹvali دو واحد واژگانی متفاوت هستند. ثمره جایگاه تکیه یا آکسان در کلمات فارسی را آزاد می داند و همچنین لیستی از استثناها و همچنین پسوندهایی که تکیه نمی گیرند را فهرست می کند.
علی محمد حق شناس
علی محمد حق شناس در کتاب آواشناسی، تکیه را از نظر مکانیسم تولید، برآیند سه مولفه انرژی، زیر و بمی و کشش، از نظر شنیداری به رسایی، از نظر کمی به تاکیدی، نخستین، دومین و سومین و از نظر کیفی به دو دسته زیر و بمی و فشاری تقسیم می کند.
استاد سامعی
نظر سامعی بر این است که برخلاف تکیۀ اسم و صغت که در مورد آن اجماع نظر وجود دارد، در مورد تکیۀ فعل، اختلاف نظر هست و علت آن نحوۀ تکیه پذیری عناصر موجود در فعل و بروز تغییرات مداوم در جایگاه تکیه است. البته با توجه به نظریه واجشناسی لایه ای، فعل نیز یک صورت واژگانی و در نتیجه یک تکیه یا آکسان دارد و تغییر مداوم تکیه در فعل مورد قبول نیست. سامعی در مورد آکسان یا تکیه فعل دو قاعده را بیان می کند. الف) در فعل های مثبت، آکسان یا تکیه اصلی روی آخرین هجای نخستین سازه قرار دارد. ب) در فعل های منفی، آکسان یا تکیه اصلی روی تکواژ نفی واقع می شود.
دکتر ماهوتیان
ماهوتیان نیز تمامی انواع اسم و صفت را با آکسان یا تکیۀ پایانی می داند و تکیه فعل را به عنوان یک استثنا بر این قاعده ذکر می کند.
دکتر کهنمویی پور
کهنمویی پور در پژوهشی جامع برجستگی در سطوح چهارگانه کلمه واجی، گروه واجی، گروه آهنگی و پاره گفتار را تبیین می کند. او آکسان یا تکیه کلمه واجی را راست رو، تکیه گروه واجی را چپ رو، گروه آهنگی را راست رو و تکیه پاره گفتار را چپ رو می داند.
دکتر ابوالحسن نجفی
در کتاب مبانی زبان شناسی ابوالحسن نجفی، آکسان گذاری یا تاکیدات کلامی به معنای برجسته سازی آوایی قسمتی از کلمه در برایر سایر بخش های همان کلمه یا یک کلمه در برابر سایر کلمات جمله است که با شدت تلفظ آن بخش یا آن کلمه همراه می شود. آکسان گذاری در هر زبانی در رنگ آمیزی عاطفی عبارت نقش کلیدی دارد و آشنایی با قوانین و تمرین آن می تواند تاثیر شگرفی در انتقال لحن درست داشته باشد.
یکی از اصول واجشناسی لایه ای تمایز بین دو مفهوم تکیه واژگانی و تکیه زیر و بمی است. تکیۀ واژگانی ناظر به برجستگی آوایی در واژه است به این معنی که یکی از هجاهای کلمه نسبت به سایر هجاها از برجستگی بیشتری برخوردار است و به آن هجای تکیهبر می گویند و به برجستگی آوایی در سطح واژه، تکیه واژگانی می گویند. و آکسان یا تکیۀ زیر و بمی ناظر به برجستگی آوایی در پارهگفتار است. تکیۀ زیر و بمی الزاما روی هجای تکیه بر قرار می گیرد.
تکیه واژگانی، انتزاعی، ثابت، قابل پیش بینی و مرتبط با تَوانِشِ زبانی است ولی تکیه زیر و بمی، عینی، متغیر، غیر قابل پیشبینی و مربوط به کُنِشِ زبانی است.
تکیه واژگانی را با علامت ʹ قبل از هجا و تکیه زیر و بمی در پاره گفتار را با علامت * مشخص می کنند.
قواعد آکسان گذاری
ماهیت تکیه یا آکسان در زبان فارسی
تکیه یا آکسان ممکن است به سبب فشار نفس باشد. یعنی در هنگام تلفظ چند هجای متوالی، یکی از آن ها با شدت نفس بیشتری تلفظ شود که در این صورت، آکسان یا تکیه را تکیه شدت یا نفس می نامند. همچنین تکیه یا آکسان می تواند به دلیل تغییر ارتفاع صوت باشد که در اینصورت آن را تکیه ارتفاع یا موسیقی می نامند.
دکتر خانلری در کتاب وزن شعر فارسی صریحا ذکر می کند که بر خلاف زبان شناسان اروپایی که ماهیت تکیه در زبان فارسی را از جنس تکیه شدت می دانستند، ماهیت تکیه یا آکسان در زبان فارسی مانند زبان های هند و اروپایی، سانسکریت و یونانی، عبارت است از ارتفاع صوت که با اندکی شدت هم همراه است.
ویژگی آوایی هجای تاکید شده بر مبنای یکی از صورت های زیر است:
الف) هجای تاکید شده در مدت زمان بیشتری تلفظ می شود
ب) هجای تاکید شده با صدای بلندتری تلفظ می شود
ج) هجای تاکید شده با گام صدایی بالاتری تلفظ می شود
د) هجای تاکید شده با دقت بیشتری تلفظ می شود
1- قوانین تکیه یا آکسان در کلمه (اسم، قید و صفت)
در زبان معیار فارسی، آکسان یا تکیۀ هجا در تمامی انواع اسم، صفت و قید روی هجا یا بخش پایانی است.
مثال1) اسم: کشتیبان: ] کش / تی / بان [ (تکیه روی بان قرار می گیرد)
مثال2) صفت: سخاوتمند ] س / خا / وت / مند [ (تکیه روی مند قرار می گیرد)
مثال3) قید: زیرکانه ] زی / ر / کا / نه [ (تکیه روی نه قرار می گیرد)
2- وندهای تصریفی و واژه بست ها
قبل از بررسی قواعد مرتبط با تکیه یا آکسان در مورد وندهای تصریفی و واژهبست ها لازم است با چند اصطلاح زبانشناسی آشنا شویم.
الف) مشتق: کلمه ای که با اضافه شدن وند به آن ساخته می شود.
ب) تکواژ: کوچکترین واحد تجزیهناپذیر زبان که محتوای معنایی و یا دستوری دارد را گویند. مانند کوشش که از دو تکواژ کوش و ش تشکیل شده است. تکواژی که به صورت مستقل در زبان کاربرد دارد مانند قلم، زن یا مرد را تکواژ مستقل و تکواژی که صرفا باید با تکواژهای دیگر استفاده شود مانند مند در علاقمند را تکواژ وابسته گویند.
ج) وند: تکواژ وابستهای است که تغییر معنایی و یا دستوری در یک کلمه ایجاد می کند. مانند ا در دانا، کده در دانشکده، ش در کوشش. وندها به سه صورت پیشوند مانند نا در نادان، میانوند مانند تا در سرتاسر و پسوند مانند ا در دانا کاربرد دارند.
انواع وندها
وندهای اشتقاقی
اگر به کلمه ای اضافه شود کلمۀ جدیدی ساخته می شود مانند: خطر + ناک + خطرناک
وندهای تصریفی
با اضافه شدن وندهای تصریفی کلمۀ جدیدی ساخته نمی شود بلکه صورت جدیدی از کلمه به وجود می آید. مثلا مفرد به جمع تبدیل می شود و یا صفت تر و ترین ساخته می شود. مانند کتاب + ها = کتاب ها یا مهم + تر = مهمتر . علامت های جمع و تر و ترین که پسوندهای صفت های تفضیلی هستند از جملۀ وندهای تصریفی هستند. ضمنا وندهای تصریفی به معنایی خارج از کلمه اشاره نمی کنند و اثر آن مربوط به ستاک و ریشۀ کلمه است.
واژه بست ها
واژه بست ها جزئی از بن و ریشۀ خود کلمه نیستند و به معنایی خارج از کلمه اشاره دارند. به عنوان مثال واژه کتابش را در نظر بگیرد. واژه بست ” َش”، به چیزی غیر از کتاب دلالت دارد و به معنای ” او ” است. از نظر توزیعی نیز، واژه بست ها بعد از وندهای تصریفی در واژه قرار می گیرند که این خود نشان آن است که واژه بست ها قسمتی از ریشۀ کلمه نیستند.
د) ریشه یا ستاک: هستۀ تجزیه ناپذیر هر کلمه که هیچ وندی به آن افزوده نشده است. مانند کلمه دانشمند که دان ریشه یا ستاک است و ش و مند هم وند هستند.
ه) پایه: واحدی که وند به آن افزوده می شود. در کلمه دانشمند، دانش پایه ای است برای پسوند مند و در کلمه دانش، دان، پایه ای است برای پسوند ش
قاعده تکیه یا آکسان در این موارد به این صورت است که اگر وند تصریفی در ساختار اسم، قید و یا صفت به کار رفته باشد، تکیه کلمه روی آن قرار می گیرد و اگر واژه بست به اصل کلمه اضافه شود تکیه نمی گیرد و ثابت می ماند.
به عنوان مثال دو واژه کتابش و کتابها را در نظر بگیرد. در کلمه اول ” َش”، واژه بست است و در کلمه دوم “ها” وند تصریفی است. اگر دقت کنید متوجه می شوید که واژه بست ” َش” به چیزی غیر از کتاب دلالت دارد و به معنای ” او ” است. در حالی که وند تصریفی “ها” به چیزی غیر از کتاب اشاره ندارد و فقط کیفیت جمع به کتاب می دهد. واژه بست ” َش” تکیه بر نیست و تکیه کلمۀ کتابش روی هجای پایانی یعنی تاب قرار می گیرد در صورتی که وند تصریفی”ها” تکیه بر است و در کلمه کتاب ها، تکیه روی “ها” قرار می گیرد.
3- کلمات تک بخشی
کلماتی که فقط از یک بخش تشکیل شده اند، خود کلمه تکیه یا آکسان می گیرد. مانند راست، پست، شصت، سطل، مرد، زن و …
4- یای نکره و یای نسبت
اگر ی به عنوان نکره و یا واژه بست (ضمیر مخاطب که معنای هستن و بودن می دهد مانند تو زیبایی یعنی تو زیبا هستی) به اسم اضافه شود تغییری در هجای کلمه رخ نمی دهد ولی اگر یای نسبت اضافه شود در حکم وند اشتقاقی است و معنای کلمه تغییر می کند و تکیه یا آکسان هم تغییر می کند و روی آخرین هجای کلمه قرار می گیرد.
مثال 1:
مرد + ی (نکره) = مردی
در این مورد یا نکره است و به معنای یک مرد می باشد. در نتیجه هجا تغییر نمی کند و چون مرد تک بخشی است تکیه روی مرد باقی می ماند.
مرد + ی (واژه بست) = مردی
در این مورد که به معنای مرد هستی است و ی واژه بست است هم تکیه یا آکسان تغییر نمی کند و روی مرد باقی می ماند.
مرد + ی (نسبی) = مردی
در این مورد چون یای نسبی است که به واژۀ مرد اضافه شده در نتیجه کلمۀ جدیدی ساخته شده که به معنای مردانگی و جوانمردی است و کلمه جدید مجددا بخش شده و تکیه یا آکسان روی بخش آخر یعنی دی قرار می گیرد.
به رباعی بسیار زیبا و دلنشین رودکی دقت کنید:
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی
در کلمه مردی در مصرع اول، دوم و چهارم، ی واژه بست است و تکیه نمی گیرد. ولی در کلمه مردی در مصرع سوم، یای نسبت است و تکیه یا آکسان روی دی قرار می گیرد.
مثال 2:
می دهد پوشیده خود را برفراز بام مردم آشنایی (از شعر مرغ آمین نیما)
ی در آشنایی، یای نسبت است و تکیه یا آکسان روی بخش یی قرار می گیرد.
مثال 3:
الف) هر که را – ای آشنا پرور – ببخشا بهره از روزی که می جوید
ب) روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
مورد الف یای نسبت است و تکیه یا آکسان روی بخش زی قرار می گیرد.
در مثال ب یای نکره است و به معنای یک روز است. در نتیجه آکسان یا تکیه کلمه روز تغییری نمی کند و چون تک بخشی است روی روز باقی می ماند.
5- کلمات مرکب
کلمات مرکب در حکم یک کلمۀ واحد است و طبق قاعده، تکیه روی بخش آخر است. باید توجه داشت که تکیه یا آکسان جزء اول حذف می شود.
مثال: بیا تا در مِی صافیت رازِ دَهر بِنْمایم / به شرطِ آن که نَنْمایی به کجطبعانِ دلکورش
به کلمه کجطبعان دقت کنید. از دو واحد کج+ طبع تشکیل شده است که با ان جمع بسته شده است. در حالت غیر مرکب تکیه کج و طبع روی کل کلمه است چون هر دو تک بخشی هستند. اما در حالت مرکب دیگر هر دو در حکم یک کلمۀ واحد هستند و البته وند تصریفی ان که حالت جمع می دهد هم به عنوان بخش پایانی تکیه بر است. بنابراین تکیۀ این کلمه روی بخش آخر یعنی ان قرار می گیرد.
در مورد واژۀ دلکور هم همینطور است. در حالت غیرمرکب، دو کلمه دل و کور هر کدام تکیه جداگانه دارند که چون تک بخشی هستند روی کل کلمه است ولی در حالت مرکب، تکیه روی بخش آخر یعنی کور قرار می گیرد.
6- ترکیبات اضافی
در ترکیبات اضافی حرف آخر کلمه با کسرۀ اضافی ترکیب شده و هجای جدیدی می سازد که همیشه بی تکیه است و تکیه یا آکسان در مضاف به بخش قبل از کسرۀ اضافی منتقل می شود.
مثال 1: خلیجِ همیشگیِ فارس
خلیجِ: خَ / لی / جِ (تکیه روی لی قرار می گیرد
همیشگی: هَ / می / شِ / گی / یِ (تکیه روی گی قرار می گیرد)
مثال 2: سِماطِ دَهرِ دونپَرْوَر ندارد شَهْدِ آسایِش (حافظ)
سِماطِ: سِ / ما / طِ (تکیه روی ما قرار می گیرد)
دهرِ: دَه / رِ (تکیه روی ده قرار می گیرد)
در ترکیبات وصفی نیز این قاعده حکم فرماست.
7- تکیه یا آکسان در حالت ندا یا خطاب
الف) اگر اسم یا صفتی بی واسطه یا یا با واسطه ( یا، ای )، منادا واقع شود، تکیه از هجای آخر به هجای اول منتقل می شود.
مثال 1: ای خدا
در کلمۀ خدا (خُ / دا)، طبق قاعده تکیه روی هجای دا است. اگر با ای مورد خطاب قرار بگیرد تکیه یا آکسان روی هجای اول یعنی خُ قرار می گیرد.
مثال 2: یا علی
در کلمه علی (عَ / لی ) طبق قاعده تکیه روی هجای لی است. اگر با یا مورد خطاب قرار گیرد تکیه یا آکسان روی هجای اول یعنی عَ قرار می گیرد.
مثال 3: ای صاحب کرامت شکرانۀ سلامت (حافظ)
در کلمۀ صاحب (صا / حب)، طبق قاعده تکیه روی هجای حب است. اگر با ای مورد خطاب قرار بگیرد تکیه یا آکسان روی هجای اول یعنی صا قرار می گیرد.
ب) اگر اسم یا صفت با الف منادا در آخر کلمه مورد خطاب واقع شود، تکیه یا آکسان کلمه تغییری نمی کند و در آخرین هجای بدون الف منادا می ماند.
مثال: در میخانه ببستند خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند
در کلمۀ خدا (خُ / دا)، طبق قاعده تکیه روی هجای دا است. اگر با الف منادا مورد خطاب قرار بگیرد تکیه یا آکسان روی هجای قبلی یعنی همان دا باقی می ماند.
8- فعل
نخستین بار فرگوسن در سال 1957 در مقاله تکیه در زبان فارسی بیان می کند که در تقابل با اسم و صفت که تکیه میل به انتهای کلمه دارد، در فعل، تکیه یا آکسان، میل به ابتدای کلمه دارد. بعد از فرگوسن، ویندفور و فیلات هم این نظر را تایید می کنند. فیلات هم اظهار می کند که تکیه فعل در زبان فارسی پس رونده است و میل به آغاز دارد و بر عناصر ساختاری قرار می گیرد که به سرِ فعل نزدیک ترند.
در ابتدا به صورت مختصر به بررسی ساختار فعل در زبان فارسی می پردازیم تا فهم قواعد تکیه در فعل روشن تر شود.
افعال تصریف پذیر فارسی به دو صورت ساده و گروهی ساخته می شوند.
ساخت ساده = جزء پیشین + ستاک + شناسه
به عنوان مثال فعل گفتن دارای صورت های ساده ای مثل گفتم (ماضی مطلق)، می گفتم (ماضی استمراری)، می گویم (مضارع اخباری) و بگویم (مضارع التزامی) است.
ساخت گروهی به دو صورت است:
ساخت گروهی 1: جزء پیشین + صفت مفعولی + فعل معین بودن
به عنوان مثال فعل گفتن دارای ساخت گروهی گفته ام (ماضی نقلی)، می گفته ام (ماضی نقلی استمراری)، گفته بودم (ماضی بعید)، گفته بوده ام (ماضی بعید نقلی) و گفته باشم ()ماضی التزامی است.
ساخت گروهی 2: فعل معین خواستن + مصدر مُرَخَّم
مثلا فعل گفتن دارای ساخت گروهی خواهم گفت (آینده) است.
در کنار این سه صورت تصریف پذیر، سه ساختِ تصریف ناپذیرِ صفت مفعولی، مصدری و مصدر مرخمی هم وجود دارد. مثلا فعل گفتن دارای سه ساخت تصریف ناپذیر گفته (صفت مفعولی)، گفتن (مصدر) و گفت (مصدر مُرَخَّم) است.
همچنین در زبان فارسی فعل با برخی از وابسته های خود نظیر گروه های اسمی، صفتی، قیدی، متممی و حرف اضافه ای رابطۀ نحوی معنایی نزدیکتری برقرار کند و حکم واژۀ واحد را به خود بگیرد که در دستور زبان فارسی از آن به عنوان افعال پیشوندی یا مرکب نام می برند. به عنوان مثال فعل گفتن با پیشوند باز به صورت فعل مرکب بازگفتن در می آید.
قوانین تکیه یا آکسان در فعل
با توجه به ساختارهای فعل که در بالا توضیح داده شد، قواعد آکسان یا تکیه در فعل از دو قاعدۀ کلی تبعیت می کند:
الف) در فعل هایی که ساختار مثبت دارند، آکسان یا تکیه اصلی فعل روی آخرین هجای اولین سازه قرار می گیرد.
ب) در صورت های منفی، تکیه اصلی فعل، روی هجای تکواژ نفی قرار می گیرد.
1- ماضی ساده: در تمامی صیغه های افعال ماضی ساده به جز مفرد غایب، تکیه یا آکسان در هجای ماقبل آخر است. مانند
2- ماضی استمراری: در افعال ماضی استمراری تکیه یا آکسان روی هجای اول (می) قرار می گیرد
3- ماضی نقلی: در افعال ماضی نقلی، تکیه یا آکسان روی هجای آخر اسم مفعول قرار می گیرد
4- ماضی بعید: در افعال ماضی بعدی دو تکیه داریم. تکیه اول روی هجای آخر اسم مفعول و تکیه دوم روی هجای اول فعل معین قرار می گیرد.
5- فعل مضارع: اگر با حرف استمرار می استفاده شود تکیه یا آکسان روی هجای اول (می) قرار می گیرد و اگر بدون حرف استمرار می به کار رود تکیه روی هجای آخر قرار می گیرد.
6- فعل آینده: تکیه یا آکسان روی هجای آخر فعل کمکی است.
7- فعل امر: در فعل امر اگر بدون بای امر نوشته شود، تکیه یا آکسان روی هجای آخر است. مانند: پسند، گریز، پذیر،گشای. و اگر به همراه بای امر استفاده شود، تکیه روی ب است. مانند: بگشای، بخور، بریز
8- فعل نهی: در فعل نهی و یا نفی همیشه تکیه یا آکسان روی حرف نفی (م) و حرف نهی (ن) است. مانند: مخور، نپوش، نرو،مدار
0 دیدگاهها