بیان در سخنوری هنر تبدیل مفاهیم انتزاعی به تصاویر ذهنی است؛ به گونهای که مخاطب به جای شنیدن سخن، آن را ببیند، احساس کند و تجربه نماید. به عبارت دیگر: گوینده معمولی حرف میزند؛ سخنور تصویر میسازد. بیان، هنر تصویرسازی با کلمات است.
در ادامه به 14 تکنیک بیان می پردازیم که روش های تبدیل مفاهیم به تصویر را مشخص می کند. البته صرف دانستن این تکنیک ها کافی نیست و نیاز به انجام منظم تمرین های بیان است.
آنچه می خوانید
چرا تصویرسازی در سخنوری اهمیت دارد؟
علوم شناختی نشان دادهاند که مغز انسان برای پردازش تصویر طراحی شده است. زمانی که شما میگویید: “امید را از دست ندهید”، مخاطب فقط یک مفهوم انتزاعی میشنود. اما وقتی میگویید: ” گاهی زندگی شبیه شبی تاریک است که حتی یک متر جلوتر را نمیبینی؛ اما کافی است یک قدم برداری تا قدم بعدی آشکار شود ” مخاطب صحنه را میبیند.
تحقیقات شناختی نشان میدهد که تصاویر ذهنی، فهم را افزایش میدهند، یادآوری را بیشتر میکنند، درگیری ذهنی ایجاد میکنند، احساسات را فعال میکنند، قدرت اقناع را افزایش میدهند.
مهمترین اصل بیان
مهمترین اصل بیان، حرکت از انتزاع به عینیت است.
اغلب مفاهیم مهم سخنوری مانند موفقیت، اعتماد، عشق، رهبری، صداقت و انگیزه انتزاعی هستند و ذهن انسان نمیتواند آنها را ببیند.
بنابراین وظیفه سخنور این است که این مفاهیم را به تصاویری قابل مشاهده تبدیل کند.
برای مثال:
«اعتماد به تدریج ساخته میشود.»
یک جمله منطقی است.
اما جمله زیر تصویری است:
«اعتماد مانند پلی است که ساختنش ماهها زمان میبرد اما ممکن است در چند ثانیه فرو بریزد.»
تکنیکهای اصلی بیان
1- مثال
مثال سادهترین ابزار تصویرسازی است. اساسا بسیاری از متخصصان معتقدند سخنوری روش مثالی است. هر چه مثال بیشتر، عیار بیان بیشتر
به جای تعریف مفهوم، نمونهای واقعی ارائه میکنیم.
برای مثال به جای اینکه بگوییم:
«پشتکار مهم است.»
میتوان گفت:
«ادیسون بیش از هزار بار برای ساخت لامپ آزمایش کرد.»
2- خاطره
(Personal Story)
یکی از قویترین ابزارهای بیان است.
خاطره سه ویژگی دارد:
واقعی است.
احساس ایجاد میکند.
تصویر میسازد.
مخاطب معمولاً خاطره را بسیار بیشتر از استدلال به یاد میآورد. همچنین بیان خاطرات شخصی و خانوادگی باعث ایجاد روابط گرم و دوستانه بین سخنور و مخاطب می شود. بدون افشای اطلاعات شخصی و خانوادگی، روابط دوستانه شکل نمی گیرد.
۳- قصه
(Storytelling)
از دیدگاه علوم ارتباطات، قصه قدرتمندترین ابزار انتقال معناست. قصه باعث میشود مخاطب به جای تحلیل کردن، وارد تجربه شود.
چرا قصه و روایت تا این اندازه مهم هستند؟
اهمیت قصه و روایت تنها به سخنرانی و آموزش محدود نمیشود. در بسیاری از موارد، آنچه مردم از یک رویداد به یاد میسپارند، خود رویداد نیست؛ بلکه روایتی است که از آن رویداد در ذهنشان شکل گرفته است.
به همین دلیل برخی پژوهشگران ارتباطات معتقدند که انسانها در «جهان روایتها» زندگی میکنند، نه صرفاً در جهان واقعیتها. ما بسیاری از افراد، سازمانها، برندها و حتی رویدادهای تاریخی را نه از طریق تجربه مستقیم، بلکه از طریق داستانها و روایتهایی که درباره آنها شنیدهایم میشناسیم.
در عرصه سیاست، کسبوکار، رسانه و حتی روابط بینفردی نیز گاهی مشاهده میشود که افراد مختلف از یک واقعیت واحد، روایتهای کاملاً متفاوتی ارائه میکنند. به همین دلیل امروزه از اصطلاح «جنگ روایتها» استفاده میشود؛ یعنی رقابت برای شکل دادن به برداشت و تفسیر مخاطبان.
این موضوع نشان میدهد که قصه و روایت صرفاً ابزار سرگرمی نیستند؛ بلکه یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهی به معنا، ادراک و قضاوت انسانها به شمار میروند.
انسان؛ موجودی قصهگو
والتر فیشر، نظریهپرداز برجسته ارتباطات، معتقد بود انسان موجودی منطقی صرف نیست، بلکه «حیوان قصهگو» (Homo Narrans) است.
از دیدگاه او، انسانها جهان را نه فقط از طریق استدلال، بلکه از طریق داستانها و روایتها درک میکنند. بسیاری از باورها، ارزشها، نگرشها و تصمیمهای ما تحت تأثیر روایتهایی است که درباره خود، دیگران و جهان پیرامونمان میشنویم.
غرق شدن در داستان
در روانشناسی ارتباطات، پدیدهای با عنوان Narrative Transportation مطرح شده است.
زمانی که یک داستان بهخوبی روایت میشود، مخاطب برای مدتی از محیط اطراف خود فاصله میگیرد و وارد جهان داستان میشود. او وقایع را از نگاه شخصیتهای داستان تجربه میکند، با آنها همدلی میکند و احساسات آنها را لمس میکند.
به همین دلیل است که یک داستان خوب گاهی بیش از دهها استدلال منطقی بر نگرش و رفتار مخاطب اثر میگذارد.
در واقع، قصه پلی است میان ذهن سخنور و ذهن مخاطب.
4- حکایت
در سنت سخنوری فارسی و اسلامی، حکایت همان نقشی را دارد که Case Study در آموزش مدرن ایفا میکند.
نمونههای سعدی، مولانا و گلستان سرشار از حکایتهای هستند که به تصویرسازی ذهنی مخاطب کمک شایانی می کند.
حکایت حاتم طایی و مرد خارکن
سعدی در کتاب گلستان باب سوم حکایت 13 آورده است که روزی به حاتم طایی که نماد بخشندگی و جوانمردی بود گفتند کسی را در این دنیا می شناسی که از تو بزرگ همت تر باشد؟
گفت: بله! روزی چهل شتر برای امرای عرب قربانی کرده بودم. برای حاجتی بیرون رفتم و در گوشه صحرا مرد خارکنی دیدم که یک پشته خار جمع کرده بود. به او گفتم چرا به مهمانی حاتم طایی نمی روی که مردم بسیاری بر سر سفره او جمع شده اند؟ گفت:
هرکه نان از عملِ خویش خورَد
منّتِ حاتمِ طایی نبَرَد
من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
5- تشبیه
(Simile)
تشبیه، پایهایترین ابزار علم بیان است و به مخاطب کمک میکند چیزی ناشناخته را از طریق چیزی آشنا درک کند.
ساختار: الف مثل ب است
مثال: ذهن انسان مثل باغ است.
تشبیه ساده ترین فرمول تبدیل سخن معمولی به سخن تصویری
هرگاه یک جمله انتزاعی گفتید، از خودتان بپرسید:
مخاطب این را چگونه میتواند ببیند؟ مثلاً:
اعتماد مهم است. رهبری دشوار است. موفقیت زمان میبرد. ارتباطات مؤثر ضروری است.
اینها فقط مفهوم هستند.
اما وقتی میگوییم:
اعتماد مانند حساب بانکی است؛ با هر رفتار درست یک سکه واریز میکنید و با هر دروغ ممکن است همه موجودی را از دست بدهید.
رهبر مانند ناخدای کشتی است که در هوای آرام شناخته نمیشود؛ مهارتش در طوفان آشکار میشود.
موفقیت شبیه کاشتن درخت گردو است؛ سالها باید صبر کنید تا نخستین میوهها را ببینید.
مخاطب دیگر مفهوم را نمی شنود بلکه آن را می بیند.
تابلو نقاشی تداوم حافظه
این نقاشی اثر نقاش سوررئالیست اسپانیایی، سالوادر دالی است که در سال 1931 در پاریس شیده شده است. نقاشی با تکنیک رنگ روغن روی بوم، به سبک سوررئال کشیده شده و در موزه هنرهای نیویورک نگهداری می شود.
در نقاشی ساعت های مچی دیده می شود که نرم، خمیده و به نظر می رسد در حال ذوب شدن هستند. نقاشی مانند تصاویری است که در خواب دیده می شود. سوررئالیسم در واقع نوعی گریز از واقعیت است که مطابق با تئوری ضمیر ناخودآگاه فروید، خبر از ناخودآگاه انسان می دهد.
در این نقاشی چند شاخص وجود دارد:
1- درخت زیتون مرده
که یکی از ساعت ها روی شاخه آن آویزان است. به نظر می رسد این درخت زیتون نیمه جان نمادی از طبیعت رو به زوال جهان صنعتی است.
2- ساعت های نرم و ذوب شده
ساعت هایی که باید محکم باشند و عقربه هایی که دقیق حرکت کنند تا زمان را نشان دهند، برعکس ذوب شده، نرم و غیردقیق هستند. به نظر می رسد که دیگر به زمان هم نمی توان اعتماد کرد.
کوتاه سخن این که در جهانی زندگی می کنیم که هیچ چیز ثابت وهیچ تضمینی برای آینده وجود ندارد، حتی زمان
6- استعاره
(Metaphor)
بسیاری از پژوهشگران ارتباطات استعاره را قدرتمندترین ابزار سخنوری میدانند. استعاره تصویر را قویتر میکند.
در تشبیه میگوییم: زندگی مثل سفر است. در استعاره میگوییم: زندگی یک سفر است.
نمونهها: زمان طلاست، سازمان یک موجود زنده است، بازار میدان جنگ است.
7- آنالوژی
(Analogy)
آنالوژی فراتر از تشبیه است و بین دو سیستم شباهت برقرار میکند. از قوی ترین و تاثیرگذارترین ابزارهای بیان است.
مثال: رهبری سازمان مثل هدایت یک کشتی در طوفان است.
سپس شباهتها را توضیح میدهیم:
ناخدا = رهبر
خدمه = کارکنان
مقصد = چشمانداز
طوفان = بحران
مثال: ارسطو برای نقد دموکراسی دقیقا از همین تکنیک استفاده می کند. او بیان می کند که جامعه مانند یک کشتی است. همانطور که وقتی می خواهیم ناخدا انتخاب کنیم آن را به رای مسافران نمی گذاریم، چگونه می شود که انتخاب رهبر کشور را به رای گیری گذاشت. ناخدا قبل از انتخاب باید ناخدا باشد و قابلیت ها، شایستگی ها و بایستگی های لازم را داشته باشد. که در غیراینصورت کشتی را به نابودی و مسافران را به کشتن می دهد. پس رهبر یک کشور هم به طریق اولی باید اینگونه باشد.
8- کنتراست
(Contrast)
یکی از ابزارهای بسیار قدرتمند که در منابع بیان کمتر به آن پرداخته میشود. ذهن تفاوتها را بهتر از شباهتها میبیند.
مثال 1: فرق مدیر و رهبر این است که مدیر به افراد میگوید چه کنند؛ رهبر کاری میکند که خودشان بخواهند آن کار را انجام دهند.
مثال 2: دانستن با فهمیدن فرق دارد؛ همه میدانند سیگار ضرر دارد، اما همه آن را نفهمیدهاند.
9- شعر
شعر فشردهترین شکل تصویرسازی است. شعر به دلیل داشتن موسیقی، تصویر و احساس از عالی ترین نمونه های بیانی است. استفاده از شعر در سخنوری البته به شرط مرتبط بودن با موضوع نشانه قدرت و تاثیرگذاری سخنور است.
مثال 1: بنیآدم اعضای یکدیگرند
در یک مصرع، تصویری از جامعه ساخته میشود. افراد یک جامعه به اعضای بدن انسان تشبیه می شود که با هم و در هماهنگی کامل می توانند کار کنند.
مثال 2: از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد
موسیقی، احساس و تصویر عشق را می توانید در عالی ترین نوع خودش در این بیت حافظ مشاهده کنید.
ضربالمثلهای هلندی (ضربالمثلهای فلامندرز)
( Nederlandse Spreekwoorden)
این نقاشی اثر پیتر بروگل است که تصاویری از ضرب المثل ها و اصطلاحات هلندی را نشان می دهد. به چند نمونه از آن ها اشاره می کنیم.
1- پشمش را بکن ولی پوستش را نکن
تصویر کنار دیوار، پایین سمت چپ تصویر که مردی گوسفندی را در بغل گرفته است. که کنایه از آن است که اگر برای بهره وری از چیزی، بیش از اندازه فشار وارد کردن باعث ضرر می شود.
2- زره به تن کردن
فردی که در کنار دیوار، پایین سمت چپ تصویر، زره، کلاه خود و سپر دارد. کنایه از خشمگین شدن است.
3- سرپوش روی سر گذاشتن
پایین و گوشه سمت چپ، فردی که که سرپوشی به سر دارد و مشغول کباب کردن شاه ماهی است. سرپوش به سر گذاشتن کنایه از بی مسئولیتی است.
10- ضربالمثل
ضربالمثلها تصاویر فرهنگی آمادهاند. هنر سخنوری این است که تصاویری آشنا با ذهن مخاطب و مرتبط با موضوع را در اختیار مخاطب قرار دهد. ضرب المثل ها بهترین تصویرسازی از این دست هستند.
مثال1: نوشدارو بعد از مرگ سهراب
داستان کامل کشته شدن سهراب به دست رستم در ذهن مخاطب تصویر می شود. به قول فردوسی داستانی پر از اشک چشم که احساسات هر ایرانی را می تواند برانگیخته کند.
مثال2: نرود میخ آهنین در سنگ
در این ضرب المثل که از سعدی استاد سخن آمده شما می توانید تصویری بسیار روشن و شفاف از کسی که نادان یا نفهم است را در ذهن مشاهده کنید.
11- توصیف حسی
(Sensory Language)
این تکنیک در منابع جدید بیان بسیار مورد تأکید است. سخنور فقط نمیگوید چه اتفاقی افتاد؛ بلکه اجازه میدهد مخاطب آن را حس کند.
پنج حس: دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن
مثال ضعیف: روز خوبی بود. خوش گذشت.
مثال بیانی: جاتون خالی دیروز رفتم باغ یکی از دوستان خارج از شهر. درخت های توت و آلبالو و گیلاس و زردآلو و خلاصه نگم براتون از هر میوه بهشتی که می خواستی اونجا بود. ظهر که هوا گرم شد تنی به آب زدیم. با اینکه هوا گرم بود ولی آب استخر اونقدر خنک بود که نمی شد بیشتر از چند دقیقه توش موند. بعد از آبتنی، حسابی گرسنه بودیم. گوشت و مرغی به سیخ زدیم و دلتون نخواد کبابی خوردیم. از دو روز پیش گوشت و مرغ رو تو مواد خوابونده بودیم. یه جوری ترد شده بود که وقتی می ذاشتی تو دهنت نیازی به جویدن نداشت. خودش آب می شد می رفت پایین.
12- صحنهسازی
(Scene Building)
کاری که داستاننویسان انجام میدهند. تصویرسازی مستقیم برای مخاطب.
به جای انتقال مستقیم پیام، ابتدا صحنه را بسازید.
مثال:
تصور کنید ساعت شش صبح است؛ ایستگاه قطار خلوت است و تنها صدایی که میشنوید صدای حرکت قطاری است که آرام از دور نزدیک میشود…
اکنون ذهن مخاطب وارد صحنه شده است. صحنه سازی باعث می شود که مخاطب وارد فضای ذهنی سخنور شود. از آن به بعد کار ساده تر می شود.
13- گفتوگو
(Dialogue)
استفاده از دیالوگ در سخنرانی تصویر را زنده میکند.
مثال: به او گفتم: واقعاً مطمئنی؟
لبخندی زد و گفت: اگر مطمئن بودم که اینقدر تلاش نمیکردم.
14- پرسش تصویری
به جای توضیح مستقیم، تصویری ذهنی بسازید.
مثال: اگر امروز تمام درآمدتان قطع شود، تا چند ماه میتوانید زندگی کنید؟
ذهن بلافاصله شروع به تصویرسازی میکند.
جمعبندی
بیان در سخنوری هنر تصویرسازی با کلمات است. مردم مفاهیم را فراموش میکنند اما تصاویر را به خاطر میسپارند.
به همین دلیل سخنوران بزرگ کمتر توضیح میدهند و بیشتر تصویر میسازند.
مثال، خاطره، قصه، حکایت، تشبیه، استعاره، آنالوژی، کنتراست، شعر، ضربالمثل، توصیف حسی، صحنهسازی، گفتوگو و پرسش تصویری مهمترین ابزارهای بیان هستند.
اگر بخواهیم بیان را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت:
«گوینده حرف میزند؛ اما سخنور تصویر میسازد.»
سوالات متداول
بیان چیست؟
بیان در سخنوری هنر تبدیل مفاهیم انتزاعی به تصاویر ذهنی است تا مخاطب بتواند پیام را ببیند، احساس کند و تجربه نماید.
تفاوت بیان و فن بیان چیست؟
بیان به تصویرسازی ذهنی با استفاده از داستان، مثال، تشبیه و سایر ابزارهای بیانی مربوط میشود؛ در حالی که فن بیان به نحوه اجرای سخن مانند صدا، لحن، مکث و زبان بدن میپردازد.
مهمترین تکنیکهای بیان در سخنوری کداماند؟
مثال، خاطره، قصه، حکایت، تشبیه، استعاره، آنالوژی، کنتراست، شعر، ضربالمثل، توصیف حسی، صحنهسازی، گفتوگو و پرسش تصویری.
چگونه مهارت بیان خود را تقویت کنیم؟
با تمرین مداوم تصویرسازی، ساختن تشبیه و استعاره، قصهگویی، توصیف تصاویر و استفاده از مثالهای واقعی میتوان مهارت بیان را تقویت کرد.
0 دیدگاهها